شام مهتاب

تو اون شام مهتاب
کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار
به پایم شکستی
قلم زد نگاهت
به نقش آفرینی
که صورتگری را
نبود این چنینی

پریزاد عشق و مهاسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی
چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی؟
تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو؟
تو گفتی یه دریا
قسم خوردی بر ما
که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشششق
تو صادق ترینی
همون لحظه ابری
رخ ماه و آشفت
به خود گفتم ای واااااااااااااای
مبادا دروغ گفت.......

گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق
چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب
به یادت شکستم
تو از این شکستن
خبرداری یا نه
هنوز شور عشق و به سر داری یا نه

هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری
من اون ماه و دادم به تو یادگاری

این آهنگ شماتیک همهههههههههههه ی احساسات منه

/ 1 نظر / 22 بازدید
الآنی

واااااای این آهنگ قلبه منه! واقعاَ نمی تونم هیچ آهنگ دیگه ای رو با این و حس این آهنگ مقایسه کنم....