نمی دونم چی شد که دلم دوباره یاد نوشتن کرد

یه نقطه اشتراکی وجود داره و اون اینه که هر موقع ناراضی هستم و کاری از دستم بر نمیاد یاد اینجا میوفتم

امروز دقیقا 9 ماه شد که اومدم تو یه کشور دیگه

9 ماه؟؟؟؟؟؟  آر یو کیدینگ می؟؟؟؟

9 ماهه که اومدم و خیلی از خواسته هام هنوز دارن خاک میخورن تو ذهنم

آرزوهامو دارم تو ذهنم مرور میکنم، خیلی عقب افتادم از همه چیز

کار درس زبان

دلم میخواد یه شغل خوب داشته باشم، یه شغل حرفه ای توی رشتم

دلم میخواد اینجا درس بخونم، که احساس امنیت کنم و ادامه تحصیل بدم

دلم میخواد مثل یه آدم آمریکایی حرف بزنم، پرفکت و بدون مشکل

دنبال آرامش میگشتم، بهش رسیدم، زندگی خوبی دارم اما باید تلاشم رو چندین برابر کنم

شکر غربت گرمه بازار

جالبه که امروز به طرز عجیبی سالگرد وقت سفارتم توی دبی بود!!!!!! پارسال همچین روزی دل تو دلم نبود توی سفارت

گذر عمر عجب می گذرد

/ 4 نظر / 24 بازدید
الآنی

چقدر جالب که هر روز میبینم و میشنوم که آدما.. بخصوص جوونا دارن میرن... به امید بهتر کردن زندگی شون... به امید رسیدن به آرزوهایی که از کودکی توی سرمون پروروندیم و همیشه جواب هاش رو توی زندگی اونایی دیدیم که رفتن و پیدا کردن... با این حال اونقدرها هم آسون نیست رسیدن... امیدوارم به زودی به اون چیزی که بخاطرش تلخی غربت رو تحمل میکنی، برسی!

باد صبا

سلااااامممم چقدر خوشحال شدم که دوباره برگشتید و می نویسید. امیدوارم همیشه برقرار و شاد باشید. من امیدوارم همه این دلم می خواد ها محقق بشه. ولی کمی صبر و تلاش سر بلند و پیروز باشید [گل]